یک تجربه - آذرخش

تو زندگی ما کوهنوردا هر روز یه موضوع تازه واسه یادگرفتن هست. یادمه روزی که با دوستانم به قصد صعود قله شاه نشین حرکت کردیم وسطای برنامه با یه میدان مغناطیسی روبه روشدیم این اولین تجربه چنین شرایطی برای همه ما بود.شاید به صورت تئوری چیزهایی در این باره شنیده یا خونده بودیم اما از نزدیک لمس نکرده بودیم. درست یادمه تو اون برنامه علی شالباف از همه جلوتر میرفت در واقع نفر سرطناب کرده اول بود.من هم وسط طناب کرده علی و به تبع نفر دوم بودم. حدود 500 متری قله علی ایستاد و رو به من گفت حسین نگاه کن عقربه ساعتم با چه سرعتی میچرخه. وقتی به علی نگاه کردم دور تمام وسایل فلزی اون یه هاله ای از نور آبی بود. وقتی دستش را بالا می اورد قژقژ صدا میداد. به علی یاد آور شدم که تو میدان مغناطیسی هستیم و با سرعت ارتفاع کم کردیم وبه بچه های دیگه هم خبر دادیم و به دنبال یه جان پناه زیر سنگی که مانند یک اتاق بود جمع شدیم. به خیال خودمان این بهترین کار بود اما بعد از گذشت چند ماه با تحقیق در مورد این مسئله به اشتباهمون پی بردیم. من اینجا سعی دارم این اشتباه را به عنوان یه تجربه توضیح بدم.
جریان مغناطیس ناشی از آذرخش بعد از تماس با سطح سنگ ویا دیواره بر روی سح آن حرکت میکند که اگر ما در غار کم عمق قرار گرفته باشیم از ما به عنوان یک رسانا استفاده کرده و به سطح بعد میرود همانند شکل زیر

حسین الوندی 6/4/60 کرج